تبليغاتX
سونات پائیزی
هر سال این روزها  بوی بهار بود که دیونه ام می کرد . اما امسال حرفها و کارهایی که می بینم دیونه ام کرده ... اوضاع به هم ریخته و دیونه وار کشور ...

دیروز یه مرد جوون برای سخنرانی به دانشگاه ما اومده بود ... خیلی جوون تر از حرفایی بود که می زد . قرار بود درمورد صحبت های اخیر دکتر سروش حرف بزنه ... خدا می دونه چند بار گفت « من فقط توصیف می کنم ... جهت گیری نمی کنم ... » . حق داشت ... کجای دنیا توی دولت عدالت دیدی دانشجویی رو که اعتراض می کنه ... اون بلا ها رو سرش بیارن ... کجا دیدی کسی که فقط واقعیت ها رو عنوان می کنه به ۸۷ ماه حبس ماه محکوم می کنن ... کجا رو دیدی دانشجویی که به وضع غذا ی دانشگاه اعتراض کنه از تحصیل محرومش کنن ... کجا رو دیدی خبر نگار از ترس هزار مصیبتی که قراره سرش بیاد هویت خودشم گم کنه .

به نظر شما یه دانشجو بعد از ۸۷ ماه زندانی بودن چی براش می مونه ...ما هم ترسو تر از ترسو فقط می تونیم یواشکی دلمون براش بسوزه ... یواشکی ... آخه دیوار موش داره موشم گوش داره ...

هنوز دارم حسرت بهار رو می خورم کاش مثل هر سال این درخت پر از گل شده بود ... تا پنجره رو باز می کردم و ریه پر می شد از هوای تازه ... کاش یه بارون تند بهاری می اومد منم آهنگ ساقیای استاد شجریان که مولانا سروده رو گوش می دادم و عارفانه می رقصیدم ... زیر بارون ... عین دیوونه های عاشق ...

کاش وقتی هوا تاریک بشه سوار یه دوچرخه بشم و توی یه شهر خالی از سکنه بدوم ... برونم و برونم ... تا آخرش ... اگه ته داشته باشه ...

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

آن جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا

بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان

دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا

ای جان جان ای جان جان ما نامدیم از بهر نان

برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا

اول بگیر آن جام مه بر کفه ی آن پیر نه

چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا

برخیز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا

تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:53 توسط حسنا |