تبليغاتX
سونات پائیزی
 

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ...

دیشب خواب دیدم عاشق شدم ... نفهمیدم کابوس بود یا رویا ... و من سرگردان در معانی عشق  ...

ابن سینا می گه « عشق همان محبت مفرط و از حد گذشته است » افلاطون هم شوخیش گرفته « وقتی هر دو (نر و ماده) یکی بودند ولی به علت شرارت انسان او را به دو نیم کرد مانند دیو آلبالو که برای ترشی گذاشتن به دو نیم کنند و یا همچون تخم مرغ که از وسط با یک تار مو نصف کنند ... هر یک از ما در جدایی فقط نیمه ی انسان است و همیشه نگران نیمه ی دیگر ... جنبش و  میل به سوی یکی شدن عشق نامیده می شود .* »

کلی حرف تکراری در مورد عشق خوندم و نوشتم که نه به درد دنیا میخوره نه آخرت .همه می گن عشق خوبه ...

هجویری می گه « عشق عطیه ی الهی است » حتی مادیگرا ها هم عاشق اند : « یک چیز هست که در جریان قرنها عوض نشده و شاید هرگز عوض نشود و آن عشق است . ما همگی نیاز داریم دوست بداریم و دوستمان بدارند . نیازمندیم که برای کس دیگری به شور و شوق آییم و تا سر حد کور شدن اشتهایمان او را آرمانی سازیم. احساس عاشقانه یک بند انگشت هم عوض نشده و این موجب تسلی ماست ... عشق آخرین پناهگاه انسان است و مخفی ترین و دوست داشتنی ترین پناهگاه او ... ** »

ولی همه فقط خوب حرف می زنن . شاید برای اکثریت مردم که درد نان در حال حاضر ِ عشق رو به حاشه کشونده باشه اما تو اون اقلیت پر زور و بی درد هم خبری از عشق نیست .

به نظرم عشق فقط دو طرفه است و عشق یک طرفه وجود ندارد .

               چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی               که یک سر مهربانی دردسر بی

                اگر مجنون دل شوریده ای داشت                   دلا لیلی ازآن آشوریده تر بی

عشق آسمونی هم دو طرفه است خداوند عاشق بنده هاشه و عشق به خدا غیر آگاهانه و فطری در وجود انسان قرار داره که باید با تلاش به صورت آگاهانه و بالفعل در بیاد .

دلم می خواد منم گرفتار عشق بشم ... عشق آسمونی ... عشق پاک ... با همه ی وجود با تک تک سلولهام از خدا می خوام قلبمو برای عشق به خودش خالی کنه ...

 

* لذات فلسفه

** آن که به خدا ایمان داشت آن که به خدا ایمان نداشت

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:28 توسط حسنا |